درس گفتارهای گردشگری

بر گذشتن سرمايه‌داري از توليد انبوه در چارچوب فورديسم1 تجديد ساختاري بود كه به وسيله بحران هاي دهه 70 ميلادي اقتصاد کینزی، بر سرمايه‌داري شکل گرفت. اين بحران ها كاهش توليد نا‌خالص ملي،ناكامي دولت‌ها در اجراي سياست‌هاي كنيزي و كورپوراتيستي و افزايش نرخ تورم را سبب گرديد كه در چهار نكته مي‌توان وجود اصلي آن را بيان كرد:

يكم ـ تغيير در روابط كار و سرمايه و فروپاشي روابط صنعتي در سطح ملي، دوم ـ تضعيف اقتصاد كينزي و گرايش به سمت بين‌المللي شدن سرمايه‌داري، سوم ـ بحران در سازماندهي اقتصادي به شيوه تيلوريسم و گرايش به سمت تمركززدايي و چهارـ گرايش ضد فورديستي در توليد.

بحران هاي فوق‌الذكر و و جود اصلي آن ساختارشكني سرمايه‌داري سازمان يافته را سبب گرديد و به شكل گيري سرمايه‌داري سازمان نيافته بعد از تجديد ساختاري فرصت ظهور داد كه با تكيه بر دنياميسم دروني خود، مرزها را با انباشت انعطاف‌پذير سرمايه در نورديد. اين گونه از سرمايه داري فزون طلب، گسترش‌پذير، بسط يابنده و در حين حال متكي به منطق شبكه است. در واقع با گذار از يك جامعه سرمايه داري توليد‏گرا به يك نظم نو سرمايه داري سيبرنتيكي كه اين بار معطوف به كنترل مطلق است (بودريار،471:1381)، جريان سرمايه رويكردي جهاني و سريع وساده مي يابد. یوتوپیای یک بازار جهانی که بدون هیچ نوع سطح تنظیم اعمال شده از بیرون به کارکردهای خود ادامه می دهد، در واقع، به مثابه پوسته ی محافظی برای بازسازی ای گسترده، آن هم در تمام مقیاس های سازمان دهی اجتماعیْ فضایی عمل می کند. از این طریق سرمایه داری با ابداع صنعت جدید تکنولوژی اطلاعات برای مهار بحران به گذار از فوردیسم امکان داد که هدف آن ایجاد بازارهای اختصاصی از طریق تقسیم بازار کار در فرایندی از مرکز و پیرامون و مقررات زدایی از بازارهای جهانی و خارج ساختن کنترل سرمایه از دست دولت ـ ملت ها و تبدیل دولت به کارفرمایی جهت کنترل کارگران تحت شیوه جدید تولید تحت اصطلاح « پسافوردیسم 2» است.

در این میان پدیده گردشگری در طی گذار از مدرنیته متاخر و در میانه تحولات و دگرگونی های شیوه تولید از فوردیسم به پسافوردیسم، به شدت تاثیرپذیرفته و در پیوند با سرمایه داری سازمان نایافته اشکال مختلفی را در بازار تقاضا، عرضه نموده است. از این منظر گردشگری از حصار تنگ گردشگری کلاسیک و مقاصد ساحلی گذار نموده و فرایندی را در گردشگر پذیری مقاصد دیگرگونه شکل داده است. این تحولات در گردشگری که بر بستر تحولات سرمایه داری سازمان نایافته و برآمدن شیوه تولید پسافوردیسم شکل گرفته، جریانی از گردشگری را در مقیاس جهانی به دنبال داشت که من از آن به تاسی از شیوه تولید پسافوردیسم با اصطلاح « گردشگری پسافوردی3 » یاد می کنم.

گردشگری پسافوردی ، فاقد انعطاف ناپذری و عملکرد در مقیاس های بزرگ تولید فوردی یا همان « گردشگری انبوه» می باشد. بر مبنای مطالعات انجام گرفته نویسندگان به الگوی تغییر گردشگری در قالب شیوه تولید پسافوردیسم بر انعطاف پذیری و عرضه محصول در مقیاس های کوچک و متوسط تاکید نموده اند (Mowforth,2003; Sharpley,1994; Urry,1995). گردشگری پسافوردی شامل نوآوری در تخصصی تر شدن گردشگری، بازارهای فردی وسفارشی برای پاسخگویی به نیازهای در حال تغییر از تقاضای گردشگری می باشد. در این گونه تولید محصول گردشگری از انعطاف پذیری بالایی برخوردار گردید و گذر زمان و پیشرفت تکنولوژی این جستجوی روبه رشد برای تجربیات قابل لمس را به نیاز روبه رشد « مصرف کنندگان محصول گردشگری پیوند داد تا از طریق محصولی که مصرف می کنند هویت خود را تعیین نمایند» از این رو بخش عمده ای از گردشگران امروز به دنبال تجربیات تعاملی تر هستند و محصول گردشگری را از مدنظر دارند که در آن تجربه گردشگری متفاوتی از «گردشگری انبوه» را کسب نمایند. در واقع گردشگری پسافوردی، شمولی از محصول های گردشگری مختلف را در در بازار های مقاصد گردشگری در هر نقطه از جهان در برمی گیرد. هر چه محصول گردشگری ارائه شده جدیدتر، تعاملی تر و مهم تر از آن اصیل تر باشد(سقایی و مسعودی،1394)، به تبع گردشگران تمایل بازدید بیشتری را نشان می دهند. تلفيق اقتصاد زيبا شناختي و سبک زندگی اکسپرسیونیستی4 برآمده از سرمايه داري سازمان نايافته در شكل دهي و تفاوت و تنوع محصولات گردشگري پسافوردی و تلاش مقاصد مختلف جغرافيايي در جلب مشتري از بازار جهاني گردشگري در چارچوب «ژئوپلتيك گردشگري»(سقایی،1385)، عرضه و تقاضاي گردشگري را هر چه بيشتر تحت تاثير كشف تقاضاهاي تازه قرار داده و در اين راستا مفاهيم مربوط به محصولات گردشگري به سرعت تغيير يافته و در تطبيق با تقاضا تنوع و دامنه انتخاب محصول را گسترش داده است. از جمله این تحولات شکل گیری گونه های مختلف گردشگری تحت الگویابی فضایی سه گانه گردشگری شهری، گردشگری روستایی و گردشگری در طبیعت است.

 

1- Fordism

اصطلاح فوردیسم را آنتونیو گرامشی، متفکر مارکسیست ایتالیایی و هانری دو مان، سوسیالیست بلژیکی، در دهه‌ی 1930 وضع کردند، به معنای تعبیر و تفسیری از نوشته‌های هنری فورد، صاحب کارخانه‌ی خودروسازی، که تغییرات عمده‌ای را در تمدن سرمایه‌داری نوید می‌داد. این اصطلاح به منطق «تولید انبوه» فوردیسم اطلاق می‌شود. در منطق فوردیستی تولید، ماشین‌ها محصولی مشابه را تولید انبوه می‌کردند و هدف از تمرکز به خط تولید کارآمد، ایجاد محصولات ارزان برای مصرف‌کنندگان انبوه بود.

2- Post Fordism

در الگوی پساپسافوردیسم، به سبب رادیکال شدن شتاب دگرگونی در خط تولید که به مدد تکنولوژی دیجیتال میسر شده است و همچنین جهانی‌شدن تقسیم کار و رسیدن آن به حداکثر بهره‌وری، این، تولید نیست که خود را با تنوع مصرف‌کنندگان هماهنگ می‌کند، بلکه مصرف‌کنندگان به دنبال تنوع حاصل از تکنولوژی خط تولید ”زورکشان“ می‌شوند.

 3-Post- Fordism Tourism

4- Expressionist

Template Settings

Color

For each color, the params below will give default values
Green_Sea Blue Green Purple

Body

Background Color
Text Color
Select menu
Google Font
Body Font-size
Body Font-family
Direction